+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 9:35  توسط
|
آرزوی دیدار تو...
شب پرسه میزنه دلم , تو کوچه های خاطره
همش می ترسم یاد من , از خاطرات تو بره
***
هنوز تو خواب آسمون , من اونجا چشم به راهتم
هنوز من و خیال تو , نشستیم اینجا پیش هم
***
داره دلم پر می کشه , تا صبح دیدار برسه
اینقدر دلم تنگه برات , شاید به فردا نرسه
***
تا وقتی که نبینمت , دلم تو مرداب غمه
آخرین آرزوی من , دیدن تو کنارمه
***
لحظه دیدار کی می یاد , حضور ناز قامتت
آروم نمی گیره دلم , تا وقتی که نبینمت
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 10:34  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
رفتی تو دریا شده غمهای تنهایی من
نرسیده به دلت آواز رسوایی من
***
بیا تا جون و دلم از نو بشینه زیر پات
بیا و برگرد به خونه , ای عشق رویایی من
***
واسه محکوم کردنم تو حرفتو قاضی نکن
من و با رفتن خود با حیله هات راضی نکن
***
بیا تا زندگی رو با همدیگه زیبا کنیم
بیا و با این قلب سنگت با دلم بازی نکن
***
دیگه دنیا واسه من ساده و تکراری شده
سهم من از تو فقط یه عشق رویایی شده
***
بیا دست وردار از این غرور و این دو رنگیا
این همه درویی و دروغ و نیرنگ و ریا
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 10:26  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
آرزو های من...
آرزو دارم برم به آسمون
فقط من باشم و خدا و اون
آرزو دارم بشم مهمون کهکشون
که تا ابد بباره ستارهاش رو سرمون
آرزومه فرشته ها آواز بخونن واسمون
من و تو هم سرمونو بزاریم روی پا ها شون
یعنی میشه ای مهربون , برسیم به آرزوهامون؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 14:27  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
وقتی گلی رو بو می کنی نگاهش نکن , چون اگه نگاهت رو به خاطر بسپاره
آرزوی دیدنه دوباره ی نگاهت اونو پژمرده می کنه...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:20  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
عشقت رو نصیب کسی کن که لایق اون باشه , نه تشنه ی اون ,
چون هر تشنه ای روزی سیراب میشه.....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:19  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
بد يعنی: شکستن دل و غرور
بدتر يعنی: از دست دادن تکيه گاه، چون بخاطرش حاضری به بد راضی باشی. ....!
بعبارتی حاضری دل و غرورت رو فدای حفظ تکيه گاهت کنی .
بدترين يعنی: بوسيله تکيه گاهت، دل و غرورت بشکنه و بعدشم از دستش بدی.....!
اما مشکل کار چيه؟
اينکه به يکی غير از خودت تکيه کردی ..........!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:2  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
عشق نمیپرسه که تو کی هستی فقط میگه تو مال من هستی...!
عشق نمیپرسه تو اهل کجا هستی فقط میگه تو قلب من هستی...!
عشق نمیپرسه که چی کار می کنی فقط میگه باعث میشی که قلب من به ضربان بیفته...!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 0:53  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
هیچکس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه..!
ولی حداقل میتونه یادش بده که
وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی را که شکستتش نبره..!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 0:47  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|
به گل گفتم عشق چیست؟
گفت از من خوشبوتر
به پروانه گفتم عشق چيست؟
گفت از من زيبا تر
به شمع گفتم عشق چيست؟
گفت از من سوزنده تر
به عشق گفتم آخر تو چيستی؟
گفت نگاهي بيش نيستم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 0:39  توسط سعیده عباسی و نهال قاسملو
|